محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

212

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

و ينقسم إلى القوي و الضعيف و المعتدل بينهما و منقسم مىشود اين جنس به سوى قوى و ضعيف و متوسط بينهما و بودن اين جنس دوم بر سه نوع بنا بر مذهب جمهور اطبا است و خلافى كه قَرشى را در اينجا است در آخر اين بحث بيايد ، اكنون حسب مدعاى جمهور مرقوم مىگردد : فالقوي هو الذي يقرع لحم الأنامل قرعاً قويًّا يبلغ إلى عمقه پس قوى آن است كه مىكوبد گوشت سر انگشتان را كوفتنى قوى كه مىرسد به عمق گوشت . و از شأن وى است كه چون رگ را به أنامل منغمز سازند حركت او باطل نشود و دفع نمايد غامز را از خود به قوت . و يدل على شدّة القوة الحيوانية و دلالت مىكند نبض قوى بر غلبهء قوت حيوانى على الاطلاق . و الضعيف و هو المخالف له و ضعيف و او آن است كه ضد بود مر قوى را ، يعنى مصادمت نكند به انامل و اگر منغمز سازند تدافع نكند و در گوشت انامل در نيايد اگرچه عظيم باشد . و مخالفت را مفسَّر به ضد از آن كرديم تا آنچه بعضى گفته‌اند كه تقابل در قوة و ضعف تقابل عدم و ملكه است نه ضديت مرفوع بود ، زيرا كه در تقابل عدم و ملكه واسط نمىباشد و در قوى و ضعيف نزد آن قائل نيز واسط متحقق است ، پس از مخالفت ، ضديَّت مراد بود لا غير . و يدل على ضعف القوة الحيوانية و دلالت مىكند نبض ضعيف بر ضعف قوة حيوانى به شرطى كه ضعف نبض حقيقى باشد ، چه اگر علت ضعف فرط صلابت شريان بود كه با وجود قوت اقتدار بر حركت مقاومت نيابد از اين جهت خارج باشد و آن را ضعيف غير حقيقى گويند . و المعتدل هو المتوسط بينهما و معتدل او آن است كه ميانه بود در قوت و ضعف و در هر قسم متوسط محمود و طبيعى است مگر اين جنس كه طرف اعلاى او كه قوى است محمود و طبيعى باشد چه قوة هر قدر افزون بود بهتر باشد پس اطلاق معتدل بر متوسط اين جنس نظر به وجود حالت ثالثه است بين القوة و الضعف ، ترك نظر از اين كه محمود باشد يا غير محمود . و بدانند كه نبض قوى را عظيم بودن لازم نيست مىتواند كه قوى با غير عظيم جمع شود و ضعيف با عظيم ، چه ظاهر است كه اگر رگ مطاوع نبود مر انبساط را بنا بر صلابت و مع ذلك قوت قوى باشد نبض قوى خواهد بود غير عظيم . و كذلك اگر رگ شديد اللينة بود و گوشت و پوست كه بالاى اوست از كثافت و آگندگى رگ را فشرده نباشد رگ مذكور به ادنى تحريك انبساط تام مىپذيرد و مع ذلك عند الغمز تدافع نمىكند اصلا ، پس جمع مىشود غير قوى با عظيم و غير قوى يا ضعيف است يا متوسط در قوت و ضعف ، فالحاصل ، نبض عظيم با ضعيف ممكن الجمع است و كذا متوسط در قوت و ضعف . انتباه [ نظر قرشى در جنس دوم از نبض ] بايد دانست كه اين جنس نزد قَرشى نُه قسم مىشود و وجه وى آن است كه به قول جمهور محرِّك انبساط و انقباض رگ يك چيز است ، يعنى قوت حيوانى و بر قول قرشى محرِّك عِرق در بسط ، قوت طبيعى شريان است و محرك او در قبض ، قوت قلب به توسط جذب روح . و امتناع خلأ در ابتداى بحث نبض مشروحا گفته شده ، پس به طور قرشى ممكن است كه قوت شريان ضعيف بود و قوت قلب قوى و بالعكس ، اما حصول تسعه از اين جنس چنان باشد كه فرض كنيم در هر واحد از انبساط و انقباض ، قوت و ضعف و توسط را پس بالضرور حاصل مىآيد در انبساط نزد تركيب سه قوى و سه ضعيف و سه معتدل و آن نُه باشد بدين وجه : انبساط قوى به انقباض قوى ، انبساط قوى به انقباض ضعيف ، انبساط قوى به انقباض معتدل در قوت و ضعف ، انبساط ضعيف به انقباض ضعيف ، انبساط ضعيف به انقباض قوى ، انبساط ضعيف به انقباض معتدل ، انبساط معتدل به انقباض قوى ، انبساط معتدل به انقباض ضعيف ، انبساط معتدل به انقباض معتدل . و معلوم شد كه اگر حركت انقباض بر خلاف طبع شريان بود هر چون كه طبيعت شريان قويتر خواهد بود انقباض ضعيف‌تر خواهد بود ، مگر آن كه تعارض كند او را قوت قلب كه قاسر است بر انقباض ، اما اگر قوت قلب قوى بود لازم نيست كه انبساط ضعيف باشد